Showing posts with label yellows. Show all posts
Showing posts with label yellows. Show all posts

Saturday, November 6, 2010

Memories...

خاطراتی را می شناسم
    که باد
هیچ گاه آنها را از دل نمی روبد
there are memories that you can not forget ... Never ...
and I think its raining ...
and I feel ...
I feel drops of water ...
these are falling from my eyes or skies Eyes...
I dont know...
the only thing that never change is
" there are memories that would never be forgotten ... "


Wednesday, May 12, 2010

forest and love of trees ... سپیدار و صنوبر


پچپچه را
 از آن گونه سر به هم اندر آورده سپیدار و صنوبر
باری
که مگرشان به دسیسه
سودایی در سر است
پنداری
به هنگامه یی
که جلوه ی هر چیز و همه چیز چنان است
که دشمن دژخویی در کمین
...
احمد شاملو

Thursday, April 22, 2010

the burning like trees.... درختان سوزان

the trees ..
colors
warm and cold
and the movement in this scene ...
i love to seat under those trees and let my imagination fly.

Wednesday, March 17, 2010

Watercolor Quote....08 کلمات آبرنگی



Good art goes beyond intelligence. Be naive.
Master Alvaro Castagnet
هنر قوی و ارزشمند ورای زیرکی است. بی تکلف باشید
استاد آلوارو کاستاگنت 
استاد کاستاگنت یکی از هنرمندان بسیار مورد علاقه من است 

Sunday, March 7, 2010

painting with passion 03 نقاشی با احساس


این موضوع صحنه شلوغی بود، از این رو من تصمیم گرفتم که بر روی کافه متمرکز شوم. وای که رنگ های زرد و قرمز چه جذابیتی ایجاد کرده بودند. بسیار تکان دهنده بودند.
به نظر من نکته برجسته این نقاشی – که من در محل کشیدم- روانی ضربه های قلم مویی که برای سایه ها به کار بردم است. آنها حالتی رها و مطمین و خودبخودی دارند که خصوصیت آبرنگ کار کردن در صحنه است وقتی که به سرعت نقاشی می کنی.
به قطرات آب بر روی سایه های زیر بالکن دقت کنید که من برای افزودن کمی بافت به تصویر استفاده کرده ام.
پرسناژهای محکم و قوی در پیش زمینه کمک کرده است تا به ایجاد عمق میدان کمک کرده است. من رنگ های زیادی در این پرسناژها استفاده کرده ام، بدون ترکیب و به صورت خالص و با مقدار کمی آب.
یکی از لذت های من در نقاشی به کار بردن خطوط ساده در کار است، مانند خطوطی که برای دوچرخه در پیش زمینه استفاده کرده ام. من به ساده سازی در جریان کار علاقه مندم، این مساله حس خودبه خودی و رهایی و حس زنده بودن را به کار می بخشد

نقاشی با احساس
این پست بر گرفته از کتاب زیر است. Watercolor Painting with Passion by: Alvaro Castagnet
برای اطلاعات بیشتر به این پستمراجعه نمایید.

Monday, February 15, 2010

vegetable bazaar in south of Iran بازار میوه با پرتقال های درخشان

This is a painting of a vegetable bazaar in south side of Iran. I love the warmness which was obvious in everything, in Oranges, people, shades, even in the sky. I dream to go to the south and use my warm colors.

این تصویر بازار میوه ای در جنوب است با مردمی خونگرم و آفتابی داغ و سوزان و سایه هایی دعوت کننده. این صحنه ای بود که من برای موضوع نقاشی ام پس از چند روز برگزیدم، با خود روزی را تصور می کنم که به جنوب گرم و دلنشین سفر کنم و با رنگهای گرم هم آغوش شوم.

پسرک با ماهی ... fish + boy + happiness

پسرک ماهی را گرفته بود طوری که شکارچی های شیر و فیل با غرور شکارشان را نشان می دهند
اما در چهره پسرک غرور نبود حس زندگی بود
ماهی از نخ آویزان بود و نور شدید جنوب بر ماهی می خورد
پسرک ماهی را نشان داد و خود نگاهی بر آن انداخت
او راضی بود
او از جنوب بود و ماهی هم
آنها همدیگر را می فهمیدند
پسرک ماهی اش را برداشت و رفت و من ماندم و تصویری از جنوب، از گرما از ماهی در دام 
از شادی پسرک و آرمش در زیر شلاق آفتاب

این هم دیتیلی از پسرک  ماهی گیر جنوبی



Wednesday, February 3, 2010

کلیسای وانک: آرامش یک تنهایی Vank church lonelines serene

I’ve seen a painting of Vank Church (one of the oldest churches of Iran, in Isfahan) in Kimyaye naghsh office (Mr. Moghaddasi’s graphic and watercolor office). I love this scene, because of the calmness of space and because of the pale YellowOchres, and the trees.


In my B.A Architecture course we had a master who talked to students about an Architect. His name was Christopher Alexander.

One of this great man’s writing is “Timeless Way of Building”. I’ve read some chapters of this cool book, and that was such a precious opportunity.

In Wikipedia under the name of C. Alexander and his book (timeless way of building) you can read these sentences:

“There is one timeless way of building. It is a thousand years old, and the same today as it has ever been. The great traditional buildings of the past, the villages and tents and temples in which man feels at home, have always been made by people who were very close to the center of this way. It is not possible to make great buildings, or great towns, beautiful places, places where you feel yourself, places where you feel alive, except by following this way. And, as you will see, this way will lead anyone who looks for it to buildings which are themselves as ancient in their form, as the trees and hills, and as our faces are. “

There was a scene that is described in this book that Alexander himself saw a small pool in Japan in which some red fishes were swimming. The fishes were as old as Christopher, they were about 50.

This scene and its calmness arose such feeling within me. I paint this painting after being with my master and watching his touch of brushes, I think this method of oriental art learning is such a great understanding of orient people.

در صورت فیلتر بودن اثر از این لینک استفاده نمایید

   نقاشی امروزم بعد از این که عصر خدمت استادم بودم و ایشان اثری با موضوع حرم شاه عبدالعظیم را نقاشی کردند انجام شده است. در این اثر سعی بر پیاده کردن حس بوده است. شب حدود ساعت 12 بادلتنگی از نبودن خبری از تورجان مشغول این کار شدم.

در متن انگلیسی از استاد نادیده ام کریستفر الکساندر یاد کردم و کتاب " راه بی زمان ساختن " . با الکساندر از طریق استاد مهدی حجت آشنا شدم. زمانی که در دانشگاه تهران با ایشان درس مبانی نظری معماری داشتیم.

الکساندر در بخشی از کتابش از منظره ای یاد می کند. منظره ی حوضی قدیمی در معبدی در ژاپن، ماهی هایی که در این حوض در حال شنا بودند به اندازه الکساندر سن داشتند، حدود 50 سال ...

این منظره حسی آن چنان در آدم زنده می کند، حسی از نوع آرامش از نوع استقرار، از نوع راه بی زمان ساختن...

با احترام به کریستفر الکساندر و استاد عزیزم آقای دکتر " مهدی حجت"  که حضور در کلاس ایشان و حشر و نشر با ایشان را ازنعمت های زندگیم می دانم


Sunday, January 31, 2010

تو را من چشم در راهم... wish you were here

    One of my best friend, may be the best one, Ali Ashraf fathi is in jail now... He arrested two days ago becausee of  political activitis, being a reformist and have connections and sympathy with Green Movement of Iran. He is a cleirk, my Brother, and best friend of my brother. I can not do anything physically for him but praying. Today I want to show you one of my loveliest painting. this is for You Ali. hope to see you soon.
برادر و دوست عزیزم  علی اشرف فتحی در زندان است. این مرد آزاده، که حق بزرگی بر رشد و اندیشه من دارد پریروز در قم دستگیر شد.
هرچند رویه این بلاگ بر ارایه کارهای جدید و تمرینات روزانه است امروز یکی از کارهایم که بسیار دوستش دارم را به نمایش می گذارم. به امید آزادی هر چه سریعتر برادر بسیار عزیزم علی از بند .
علی ای برادر و دوست هرچند می دانم مسیرت  سرشار از سنگلاخ است ولی خوب می دانم که تو را باکی از سختی ها نیست



این اثر به عنوان پیشکش پس از آزادی برادرم علی، تقدیم ایشان خواهد شد
---این اثر توسط گروه شرق به صورت کارت پستال تولید و عرضه خواهد شد---

painting size: 25*17.5 cm



Saturday, January 30, 2010

معنویت و سایه- Sprituallity and Shaddow calmness in a sunny Day

نچه مرا به این صحنه جذب کرد گرمای خورشید و سایه های کشیده بر سطح زمین بود که مردم را به خود می خواند
و معنویت حرم
انتخاب با شماست
سایه برای جسم شما و معنویت حرم برای سکون و آرامش روح
This is a great scene of Summer Sunny day with long Shaddows
its too hot in the sun shine... and the shaddows are so tempting
its up to you, to choose shaddows and nearly closing stores or relaxing in calmness of Holy shrine spirituality





detail of painting
a woman, with her familly maybe her husband in shaddows
on the shrine Entrance

Painting size
25x35 cm