Showing posts with label shaddow. Show all posts
Showing posts with label shaddow. Show all posts

Tuesday, December 20, 2011

shaddow and light ... the other side of my soul

this is one of my paintings in coming exhibition of Shargh Watercolorists Group in Iran.
 when I check my thoughts and my styles one of the dominant parts is the light and shaddow 
....
I think that this is the essence of watercolor painting that it reveals the artists soul and inner thoughts .. 
and I like this aspect of this medium
in real life the light seeking and knowing the darkness is one of my continuous endeavors ... 
and of course my world is in pure light ... with dark shadows ...




Saturday, December 17, 2011

the flowers and the Lady in red

this was a painting that I did it when my baby " Bahar " was sleeping in my arms .. 
and this was a vase of flowers ... 
i tried to capture the calmness of this composition and the brilliance of that rose in red ... 
it seems to me that it is like " the lady in Red" 
Dear Bahar, you are my lovely lady ... 
and I imagine the night that you wear your Red night dress as a bride . 
love 
Father 


Thursday, June 9, 2011

isfahan Trip and studio work ... سفر اصفهان و افتتاح آتله نقاشی من

ماه پیش سفری داشتم به اصفهان همراه همسرم و گروه نقاشان آبرنگ شرق

سفری برای نقاشی 
سفری برای آرامش و لذت 
در اصفهان سفر کردیم و در خود و نقاش کردیم 
آبرنگ نوعی مراقبه است برای من 
نوعی تلاش برای زدودن اضافات 
سفری بی نهایت مفرح بود 
... 
پس از سفر من رسما آتلیه نقاشی خود را افتتاح کردم 
آتلیه ای کوچک به امیدی بزرگ 
این اثر بر مبنای نقاشی در محل با سایز کوچک در قطع بزرگ انجان شده است
سایز این نقاشی 50در 70 است 
یکی از مزایای نقاشی در استودیو آرامش برای خلق آثار با قطع بزرگتر است 
با دقت های بیشتر 
و البته بر مبنای طرح های زنده انجام شده در محیط آزاد
it was about a month ago that my wife and I had a trip to Isfahan with our fellow artists of Shargh watercolorists group. 
it was a painting trip, and we had great time there painting and walking and talking. 
you can find more info about Isfahan here.
after this trip I announced the opening of my own painting studio. 
painting outdoors and in studio are two great experiences. 
this painting is a 50x70cm painting in studio on the basis of a sketch on location 
this is a paiting of "Alighapoo" in Imam Square in Isfahan . 

Sunday, May 8, 2011

after a gap

i think it is about two months that i haven't publish my paintings here and there were some reason for it and the most important one was because of the filtering of Blogger here in my country.
ok not a problem.
i hope that my weblog would come back to its routine and you can read my posts and watch my paintings day by day.
چند وقتی بود که نتوانستم وبلاگم را به روز کنم و دلیل اصلی آن هم فیلترینگ سایت بلاگر بوده است. بعد از این مدت امیدوارم که وبلاگم به شرایط عادی برگردد و به صورت روزانه کارهایم را اینجا ببینید. 
با تشکر 
this is a painting of the entrance of the " sheikh lutfullah mosque " in Isfahan 
this week I had a two day trip to isfahan for painting, I would publish more photos and paintings of that memorable trip soon. 


Tuesday, January 11, 2011

walking between walls of the alley... قدم زدن در کوچه بلند

چیزی برای گفتن نیست 
جز اینکه
 باید تلاش کرد 
پیش از آنکه با خود بیندیشم: 
باید استاد و فرود آمد بر آستان دری که کوبه ندارد ... 

Monday, January 10, 2011

it is raining... باران می بارد

آسمان شهر ابری است ... 
باران می بارد 
ریز ریز 
چون سکوتی که بین ماست 
 دلم گرفته است 
و در دلم باران نم نم می بارد 
اثر امروز مسجد جامعیزد است در هوای بارانی ... 
در هوای گرفته 
از پشت چشمان نمین من
...
it raining 
here and there ... 
in my city 
in my town 
in my heart... 
you are far away... and I am depressed ... 
this is the great mosque of Yazd, one of iranian cities in the desert, 
in rainy weather... 
...................................................
yesterday I've listened to GHAZAL ( The Rain) album of Keyhan Kalhor and Shujaat Hussein Khan,
its a great album... 
I've listened to it again and again more and more through time...
its a mixture of Iranian and Indian Music...
دیروز دوباره آلبوم باران را گوش دادم اثر کیهان کلهر و شجاعت حسین خان 
چقدر من این آلبوم را دوست دارم 
و چقدر قوی است 
به نظرم باران نقطه اوج و قدرتمند ترین اثر در بین غزل 1و 2و 3 است 
اگر این اثر را گوش نداده اید توصیه من به شما تهیه و گوش فرا دادن به آن است 


Saturday, October 9, 2010

studying Joseph Zbukvics work. ... مطالعه اثری از زبوکویک

این مطالعه من بر اثری از زبوکویک است
این مطالعات کپی های من از یک اثر می باشد که فقط به عنوان مطالعه و درک بیشتر شیوه و نگرش کسانی که دوستشان دارم استفاده می شود.

this is another study of my project called " studying masters works "
I think to how they look and think ...
to their painting style ...
to what they see and the way they see ...
after that the way they reflect all their inner thoughts ...
thank to my teacher Joseph Zbukvic ...
He is in Barcelona I wish I was there ...
چند وقتی است به خاطر مشغله های کاریم کمتر می رسیدم نقاشی کنم و پست ارسال کنم ..
ولی سعیم این است که دوباره به همان رویه ی روزی یک نقاشی، روزی یک پست برگردم
دلم برای نوشتن های روزانه و کشیدن های روزانه تنگ شده بود


Wednesday, September 22, 2010

painting outdoors... نقاشی در میدان تجریش

Monday afternoon I went to visit my friends and sketch outdoors. our appointment was in Tajrish square, north of Tehran. 
we sat on the sidewalk and start painting. It was such a wonderful experience, and I enjoyed painting there with my friends.. 
we made paintings and laugh together .. and talk on each others work... 
and eat ice-cream... :D 
it was so delicious ... :D :D
here are some photos of that day and some of my paintings ... 

دوشنبه به اتفاق چهار دوستم قرار گذاشتیم که برای نقاشی در فضای آزاد همدیگر را ببینیم. 
برای این قرار میدان تجریش را انتخاب کردیم و در نزدیکی بازار تاریخی تجریش شروع به نقاشی کردیم ... 
و خیلی جلسه لذت بخشی بود 
مردم ما را نگاه می کردند و می گذشتند 
اما مشتاق تر از همه مردم ردهپایین بودند 
مثل رفتگری که کنارم ایستاد و نگاه می کرد و با خود می اندیشیدم که او در مورد من چه فکیر می کند ؟ آن جوان زحمتکش
یا آن چای فروش 
یا آن یکی 
یک راننده تاکسی هم از من خواست تاکسی اش را بکشم ... 
در کل لحظات خوبی بود تنها دلتنگی ام نبود تو بود ... 
و تو خود می دانی که این تو به " تو " برمی گردد
نقاشی کردیم 
و صحبت 
و خنده و نگاه های متعجب مردم 
و بستنی ای که با هم خوردیم ... 
و اینها نیز دو نقاشی از آن بعد از ظهر




Wednesday, September 1, 2010

The Gate ... سر در

تلاش در ساده سازی و قابل فهم بودن اثر 
اینها سعی من است ... 
و چه راه سخت و لذت بخشی 
زمانی را میبینم که کتاب آثارم را چاپ خوام کرد 
و زمانی که در این دنیا نیستم و آثارم در گالری ها و موزه های بزرگ دنیا به من می اندیشند 

Tuesday, August 31, 2010

the old stores ... مغازه هایی از زمان پدر بزرگ

این نقاشی را دوست دارم 
شاید این اثر را در کتاب آبرنگ کاران ایران چاپ کنم ... 
هنوز نمی دانم 
this is one of my new paintings ... 
Maybe I publish this painting in Iranian Watercolorists Book .. this November ... 
I haven't decide yet. 


Saturday, August 28, 2010

masjid jame Isfahan ... مسجد جامع اصفهان

این نقاشی از تصویری از مسجد جامع اصفهان بود که به آرامی در زیر نور خورشید در طی سده های متمادی آرمیده است 
او انسانهای زیادی را از زمان تولدش دیده و طول عمرش به او آرامشی که نشانه تجربه قدیمی هاست در حرکاتی که ندارد بخشیده است ... 
او ساده بود و آرام و من تلاشم نقش کردن این سادگی و آرامش بود ... 
نبوغ در سادگی است ... 
این است آن چه با خود تکرار می کنم 
و می گویند این جمله از باخ است ...  

Thursday, August 26, 2010

crawling river in mountain-side... رودی در کوهستان

این نقاشی را بسیار دوست دارم ... 
زیرا همسرم آن را دوست می دارد . 
this one of my favorite paintings ... because my wife loves it ... 

Friday, August 6, 2010

the sadness... غم

the sky was that he was from the beginning 
and so were the trees
and strong calm mounts too 
then sadness stepped into the valley 
... 
and the trees were not the same as they were, anymore ...  



آسمان همان آسمان بود 
درختان همان درختان 
و کوه های مستحکم همان 
و غم آمد 
و غم همان بود
...
اما درختان دیگر همان درختان نبودند

Thursday, August 5, 2010

sky, trees and the ground... آسمان، درختان و زمین

زبوکویک زمانی در گوشم زمزمه کرد: " تنها دو شکل کلی در هر نقاشی وجود دارد: بهشت و زمین. " م
من این جماعت اشکال را این گونه می بینم : درختی بهشتی و آشفته که دلتنگ همراهان خود بود 
و جماعتی از درختان در پشت سر او صف کشیده بودندو به زندگی شان خوش بودند
اما او نمی توانست آن گونه زندگی کند  
و من آَشفتگی اش را حس کردم 
Joseph Zbukvic once whispered in my ears " there are two major shapes in all paintings heaven and earth"
i saw this tree who was not belong to this planet.
he was a divine creature... and he missed his land ..
I felt his inner feelings .
he said to me ... " i know this is a long road ... but i have to start walking ... " he said to me...

Tuesday, August 3, 2010

after the rain ... دشتی باران خورده

کوه هایی در دوردست و دشتی باران خورده 
و جماعت درختان در آغوش یکدیگر فرو رفته بودند
همه چیز شروع یک روز تازه را نشان می داد 
و تمام سعی من تصویر کردن جماعت ساده آسمان، کوه، درختان و دشت بود 

the storm had just passed the valley
when I saw them, drying themselves with the sun traces towel.
all this scene showed me the start of a new day 
I tried to capture the simplicity of this scene and all that lively mountain, valley, trees and grasses. 
i keep on thinking on this sentence by Joseph Zbukvic : " Tone is the king, color is a mere assistant

Monday, July 5, 2010

Studying master Z's work

این مطالعه من بر روی یکی از آثار استاد زبوکویچ می باشد
آرزومند طول عمر و موفقیت روز افزون برای ایشان هستم
this is my study on one of master Joseph Zbukvic's works.
Thanks to him and wish him luck and luck...

Tuesday, June 22, 2010

the village far away ... مسجدی در روستا

در دوردست ها کوهی سر به فلک کشیده بود 
و روستایی در دامنه کوه آرمیده
و خانه ها 
و درختان بی شمار 
و یک مسجد 
این همان منظره ای است که در پست پیش همسرم نیز آن را کشیده بود 
و این تفاوت نگاه های دو نقاش است 
و من کار همسرم را دوست دارم 
This is a painting of the same scene of the last post by my wife. 
I love the differences in view points. 

--------------------------
پی نوست: دلم برای سفر تنگ شده است 
برای آزادی و رهایی 
و البته برای نقاشی صبح تا شب 
آرزو هایم مرا انتظار می کشند تا مرا در بر کشند 
مناظر ما را انتظار می کشند نازنین
 . 

Sunday, June 13, 2010

The dyer and the colors. ... رنگرز و عشقش

مرد فکرش به نخ هایی بود که رنگ هایی بسیار زیبا به خود گرفته بودند
هیچ کس او را نمی شناخت
ولی فرش های زیادی او را می شناختند
او کسی بود بی  نام و نشان
ولی با نخ های او فرش هایی ساخته شده بود که در بزرگترین موزه های جهان نگهداری می شوند
پیرمرد سالهاست که دیگر نیست
ولی نخ های فرش های موزه ها به او می اندیشند
زیرا که او به نخ ها می اندیشید ...
----------------------

از روی این مدل استاد عزیزم احمد مقدسی اثری کشیده اند که من بسیار روستش دارم
سعی کردم بر روی مدل اصلی تمرینی بکنم ...
نتیجه را دوست دارم
ولی اثر استادم کجا و کار من کجا
با تشکر از لطف بی شایبه ایشان

Saturday, May 22, 2010

mountaineering and painting ... کوه و رنگ

پنجشنبه و جمعه با گروهی که دوستم اشکان راه انداخته به یکی از مناطق اطراف تهران رفتیم، با هوای بسیار خوب و مناظر عالی
واقعا لذت بخش بود. تنها اگر بانو نیز همراه ما بود دیگر می توان گفت هیچ کم نبود،
حلیم صبحگاهی صبحانه دلپذیری بود که خوردم ، و همین شد که کمی دیر رسیدم. ولی شروع خوب برنامه نوید بخش روزی زیبا  بود
 ما در گروهی هفت نفره سفر خود را آغاز کردیم و با یک مینی بوس به سمت روستای لالون در مسیر فشم حرکت کردیم
 On Thursday and Friday I went mountaineering with a group pf my friends. it was so nice and we had such joyful times together.  
این اولین نقاشی این سفر بود که در راه کشیدم
on road to the village where we started our hiking I try to paint the scene of the road ... tall trees on both side of the road that lay on each other ... 
مسیر پیاده رویمان در دل روستا و پس از آن بی نهایت زیبا و دلپذیر بود و درختان سپیدار که مورد علاقه من هستند جا به جا سر به فلک کشیده بودند
the route of our journey started in a village called " Laloon", a beautiful village and such a wonderful weather to go out and see the beautiful trees and listening to the song of birds ...  

در راه به تنگه لالون رسیدیم که در دو سوی ما سر به آسمان کشیده بود و نهری که از میان آن در جریان بود،. پرندگان بالای سر ما پرواز می کردند و حرکات عجیب از خود بروز می دادند مثل شیرجه های ناگهانی و حرکات آکروباتیک، با خود می اندیشیدم که " این پرندگان توانایی خود را به رخ ما می کشند، و این که چقدر دوست داشتم پرواز کنم" .  در مسیر به جایی رسیدیم که نهر عمیق می شد و مجبور بودیم از روی میله ای که حکم پل را داشت از نهر عبور کنیم و چه عبور کردنی
in our journey we reach a point that we must pass a tributary ... the water was cold and we didn't want to fell in the water, but the only way was a thin piece of metal ... that was a challenge for the very first beginning of our hiking. 
در راه جایی برای صبحانه توقف کردیم و همه صبحانه خوردیم،  
after that we kept on going till our leader, Ashkan, let us sit and eat the breakfast.  

پس از چند ساعت پیاده روی در دل دره و دامنه کوه به محل کمپ زدنمان رسیدیم ، یکی از نکات جالب در آنجا وجود چشمه آب معدنیی بود که آب گاز دار از آن بیرون می زد و طعم خوبی داشت و به عنوان سوغات بطری از آن آب را برای خانواده آوردم و چه سوغات خوبی بود
after several hours of walking in the valley and mountain sides we stopped in a good place and erected the camps.
بعد از ظهر در حالی که بارانی به آرامی می بارید شروع به نقاشی کردم و تجربه جالبی بود، نقاشی در باران ... و اثر قطرات باران بر کاغذ و نقاشیم باقی ماند و به یکباره باد چند کارم را به نهر انداخت ، و گرفتن کارها و خشکاندن آنها ... مراسمی بود
I started my favorite hobby, water color painting and it was drizzling. you can see the marks of the rain dots on my paper ... it was a wonderful experience. rain and winds ... the powerful wind threw two of my paintings and push them in tributary .    


 
 فردا صبح  گروهی برای صعود به قله رفتند و من و دو نفر از دوستان در کمپ ماندیم و من باز به نقاشی پرداختم
چه آسمان زیبایی داشت ...




حدود ساعت 2:30 بعد از شهر جمعه بود که به سمت پایین شروع به حرکت کردیم




و مسیر همچنان زیبا بود و هوا دلپذیر و همچنان جای همسرم در این لحظات خالی بود
it was so nice and I had such wonderful times with my friends, everything was perfect except my sweetheart was not with me ... 


من بیشتر مسیرمان موسیقی های " النی کاریندرو" را گوش می دادم مجموعه ای از چند آلبوم فوق العاده 
I was listening to Elenie Karindrou's albums all times in this beautiful journey. and I think Elenie is the voice of keeping on going ... 
these are some of my favourite Elenie's Albums
من این آلبوم های النی را بسیار دوست دارم 
 Eternity and a Day ابدیت و یک روز
The Beekeeper زنبوردار 
the suspended steps of a stroke   گام های معلق لک لک
Music for films ... موسیقی برای فیلم