Showing posts with label personages. Show all posts
Showing posts with label personages. Show all posts

Tuesday, December 20, 2011

shaddow and light ... the other side of my soul

this is one of my paintings in coming exhibition of Shargh Watercolorists Group in Iran.
 when I check my thoughts and my styles one of the dominant parts is the light and shaddow 
....
I think that this is the essence of watercolor painting that it reveals the artists soul and inner thoughts .. 
and I like this aspect of this medium
in real life the light seeking and knowing the darkness is one of my continuous endeavors ... 
and of course my world is in pure light ... with dark shadows ...




Monday, January 10, 2011

it is raining... باران می بارد

آسمان شهر ابری است ... 
باران می بارد 
ریز ریز 
چون سکوتی که بین ماست 
 دلم گرفته است 
و در دلم باران نم نم می بارد 
اثر امروز مسجد جامعیزد است در هوای بارانی ... 
در هوای گرفته 
از پشت چشمان نمین من
...
it raining 
here and there ... 
in my city 
in my town 
in my heart... 
you are far away... and I am depressed ... 
this is the great mosque of Yazd, one of iranian cities in the desert, 
in rainy weather... 
...................................................
yesterday I've listened to GHAZAL ( The Rain) album of Keyhan Kalhor and Shujaat Hussein Khan,
its a great album... 
I've listened to it again and again more and more through time...
its a mixture of Iranian and Indian Music...
دیروز دوباره آلبوم باران را گوش دادم اثر کیهان کلهر و شجاعت حسین خان 
چقدر من این آلبوم را دوست دارم 
و چقدر قوی است 
به نظرم باران نقطه اوج و قدرتمند ترین اثر در بین غزل 1و 2و 3 است 
اگر این اثر را گوش نداده اید توصیه من به شما تهیه و گوش فرا دادن به آن است 


Saturday, October 9, 2010

studying Joseph Zbukvics work. ... مطالعه اثری از زبوکویک

این مطالعه من بر اثری از زبوکویک است
این مطالعات کپی های من از یک اثر می باشد که فقط به عنوان مطالعه و درک بیشتر شیوه و نگرش کسانی که دوستشان دارم استفاده می شود.

this is another study of my project called " studying masters works "
I think to how they look and think ...
to their painting style ...
to what they see and the way they see ...
after that the way they reflect all their inner thoughts ...
thank to my teacher Joseph Zbukvic ...
He is in Barcelona I wish I was there ...
چند وقتی است به خاطر مشغله های کاریم کمتر می رسیدم نقاشی کنم و پست ارسال کنم ..
ولی سعیم این است که دوباره به همان رویه ی روزی یک نقاشی، روزی یک پست برگردم
دلم برای نوشتن های روزانه و کشیدن های روزانه تنگ شده بود


Wednesday, September 22, 2010

painting outdoors... نقاشی در میدان تجریش

Monday afternoon I went to visit my friends and sketch outdoors. our appointment was in Tajrish square, north of Tehran. 
we sat on the sidewalk and start painting. It was such a wonderful experience, and I enjoyed painting there with my friends.. 
we made paintings and laugh together .. and talk on each others work... 
and eat ice-cream... :D 
it was so delicious ... :D :D
here are some photos of that day and some of my paintings ... 

دوشنبه به اتفاق چهار دوستم قرار گذاشتیم که برای نقاشی در فضای آزاد همدیگر را ببینیم. 
برای این قرار میدان تجریش را انتخاب کردیم و در نزدیکی بازار تاریخی تجریش شروع به نقاشی کردیم ... 
و خیلی جلسه لذت بخشی بود 
مردم ما را نگاه می کردند و می گذشتند 
اما مشتاق تر از همه مردم ردهپایین بودند 
مثل رفتگری که کنارم ایستاد و نگاه می کرد و با خود می اندیشیدم که او در مورد من چه فکیر می کند ؟ آن جوان زحمتکش
یا آن چای فروش 
یا آن یکی 
یک راننده تاکسی هم از من خواست تاکسی اش را بکشم ... 
در کل لحظات خوبی بود تنها دلتنگی ام نبود تو بود ... 
و تو خود می دانی که این تو به " تو " برمی گردد
نقاشی کردیم 
و صحبت 
و خنده و نگاه های متعجب مردم 
و بستنی ای که با هم خوردیم ... 
و اینها نیز دو نقاشی از آن بعد از ظهر




Monday, September 13, 2010

crowdwed spot... گوشه شلوغ

a crowded scnene and far away buildings and motorcycles ...
and pollutions...
and trees were caughing
and a Menar ( place for saying azan )
and me ...
and thinking to you ..
even in this crowdness ...
این نقاشی را روز پنج شنبه در کلاس به سرعت کشیدم
در حالی که در کنار دوست عزیزم احمد زحمتکش بودم
و با هم یک موضوع را کار می کردیم
این اثر به ایشان تقدیم شد
به امید موفقیت های بزرگ برای ایشان

Sunday, September 12, 2010

studying Great John Singer Sargent ... مطالعه آثار سارجنت

این روز ها محو آثار نقاش بزرگ آبرنگ جان سینجر سارجنت هستم و آثار او و قدرت قلمش مرا مبهوت کرده است
در طول مطلعه یک ساله ام در آب رنگ به نظرم سارجنت یکی از کسانی است که در صورتی که کسی آثار او را ندیده باشد سخنانش در مورد آبرنگ بار کمی خواهد داشت
این پست ادای احترام من است به این مرد بزرگ
من برروی آثار اساتیدی که دوستشان دارم مطالعه می کنم و از آثار آنها به منظور مطالعه کپی
اما کار من کجا و کار سارجنت کجا
این پست کپی یکی از کارهای سارجنت می باشد ( فقط به منظور آموزش
روح این مرد در پناه رحمت خدا

Nowadays I became fammilliar with works of Great American artist John Singer Sargent and knowing him open a new world and great experiences to me ...
this post is to thank this wonderful man ... who help watercolor to become a serious media in the world ...
this is my study on one of his works ...
peace be upon him.

Monday, July 5, 2010

Studying master Z's work

این مطالعه من بر روی یکی از آثار استاد زبوکویچ می باشد
آرزومند طول عمر و موفقیت روز افزون برای ایشان هستم
this is my study on one of master Joseph Zbukvic's works.
Thanks to him and wish him luck and luck...

Monday, June 21, 2010

a shrine in my city ... حرم حضرت معصومه

آرامش عصر های حرم و آفتاب رو به غروب 
و حوض وسط حیاط 
روحانیون در حرکت 
من، مرتضی و مامان 
و یک دنیا رویا 
خیلی به یاد نمی آورم 
یاد آن روز ها به خیر 
یادش به خیر داداش
دو روحانی در حیاط حرم شاید مرتضی و علی باشند . نه ؟ 
 این اثر را به برادر عزیزم مرتضی تقدیم می کنم 
امیدوارم بپسندد

Monday, June 14, 2010

ladies in Rice farm.... برنجکاران در شالیزار


در حال صحبت بودند
احتمالا پیرامون دختر صغری خانم و خوستگارش
ذهنشان در گیر این قضیه بود و سادگی زندگی شان تمام دشت را زیبا تر کرده بود

Sunday, June 13, 2010

The look to the future ... نگاهی بر دوردست

the Sistani man was sitting there
there was something that catch my attentions
His look floating in space ...
he was so free ..
he has nothing in this world ..
but his beliefs ...
I love make painting of him .

The dyer and the colors. ... رنگرز و عشقش

مرد فکرش به نخ هایی بود که رنگ هایی بسیار زیبا به خود گرفته بودند
هیچ کس او را نمی شناخت
ولی فرش های زیادی او را می شناختند
او کسی بود بی  نام و نشان
ولی با نخ های او فرش هایی ساخته شده بود که در بزرگترین موزه های جهان نگهداری می شوند
پیرمرد سالهاست که دیگر نیست
ولی نخ های فرش های موزه ها به او می اندیشند
زیرا که او به نخ ها می اندیشید ...
----------------------

از روی این مدل استاد عزیزم احمد مقدسی اثری کشیده اند که من بسیار روستش دارم
سعی کردم بر روی مدل اصلی تمرینی بکنم ...
نتیجه را دوست دارم
ولی اثر استادم کجا و کار من کجا
با تشکر از لطف بی شایبه ایشان

Saturday, June 12, 2010

days and days of thinking to Painting... روزهای شلوغ و رنگ هایی که مرا انتظار می کشیدند

چند وقتی سرم شلوغ بود و نمی رسیدم آن طور که دوست دارم به نقاشی بپردازم
خستگی
مشغله
ولی فکر رنگ ها از ذهنم بیرون نمی رفت
زرد های تابستان
آبی های آرامش
و سایه ها
این مدت بیشتر وقتم به مطالعه آبرنگ و آثار گذشت
تا پنجشنبه که دوباره توانستم ساعت ها به آرامش نقاشی پناه ببرم
 و سکوت
 و لذت
--------------------------------------------
نکته 1 : مدتی از کشیدن پرسناژهای یک دقیقه ایم دور افتاده بودم که دوباره به آنها روی آورده ام
پرسناژهای یک دقیقه ای آثاری اند که من سعیم ارایه مفهوم فرد و روابط آنها در قالب زمانی بسیار کوتاه است
نکته 2: در پاییز و زمستان 1389 اولین نمایشگاه فردی من از این آثار به امید خدا در دانشگاه تهران برقرار خواهد شد

مادر و کودک یک دقیقه ای
Its about two weeks that I couldn't do my paintings regularly and that made me anxious. I was starving to do my pleasure activity.
at last it was thursday that I take about 10 hours to do painting.
it was so fun and so pleasure ...
calmness and eternity ..
i love that feeling.
----
ps1. I like the figures I call them " One minute sketches." because of their freshness
Ps 2 I'm going to exhibit my "One minute sketches " at Tehran University about January at Tehran University...
And I wish to spread this experience around the world.

Sunday, May 30, 2010

Again a man and again my calmness ... ضربات قلم موو آرامش من


فکرم خیلی مغشوش بود، نمی تونستم افکارمو مرتب کنم
هر کاری کردیم نشد
همین شد که تصویر تو را جلوی خودم گذاشتم و قلم مو و رنگ
و به یک باره آرامش
و سکوت
و فکر
...
I was'nt on the mood ,really I was anxious.
I didnt know what i could do
so i took the brush, my no24 Habico one
and watercolor ...
and suddnly it was calmness and silence that ran into my mind
I love Painting

Saturday, May 22, 2010

mountaineering and painting ... کوه و رنگ

پنجشنبه و جمعه با گروهی که دوستم اشکان راه انداخته به یکی از مناطق اطراف تهران رفتیم، با هوای بسیار خوب و مناظر عالی
واقعا لذت بخش بود. تنها اگر بانو نیز همراه ما بود دیگر می توان گفت هیچ کم نبود،
حلیم صبحگاهی صبحانه دلپذیری بود که خوردم ، و همین شد که کمی دیر رسیدم. ولی شروع خوب برنامه نوید بخش روزی زیبا  بود
 ما در گروهی هفت نفره سفر خود را آغاز کردیم و با یک مینی بوس به سمت روستای لالون در مسیر فشم حرکت کردیم
 On Thursday and Friday I went mountaineering with a group pf my friends. it was so nice and we had such joyful times together.  
این اولین نقاشی این سفر بود که در راه کشیدم
on road to the village where we started our hiking I try to paint the scene of the road ... tall trees on both side of the road that lay on each other ... 
مسیر پیاده رویمان در دل روستا و پس از آن بی نهایت زیبا و دلپذیر بود و درختان سپیدار که مورد علاقه من هستند جا به جا سر به فلک کشیده بودند
the route of our journey started in a village called " Laloon", a beautiful village and such a wonderful weather to go out and see the beautiful trees and listening to the song of birds ...  

در راه به تنگه لالون رسیدیم که در دو سوی ما سر به آسمان کشیده بود و نهری که از میان آن در جریان بود،. پرندگان بالای سر ما پرواز می کردند و حرکات عجیب از خود بروز می دادند مثل شیرجه های ناگهانی و حرکات آکروباتیک، با خود می اندیشیدم که " این پرندگان توانایی خود را به رخ ما می کشند، و این که چقدر دوست داشتم پرواز کنم" .  در مسیر به جایی رسیدیم که نهر عمیق می شد و مجبور بودیم از روی میله ای که حکم پل را داشت از نهر عبور کنیم و چه عبور کردنی
in our journey we reach a point that we must pass a tributary ... the water was cold and we didn't want to fell in the water, but the only way was a thin piece of metal ... that was a challenge for the very first beginning of our hiking. 
در راه جایی برای صبحانه توقف کردیم و همه صبحانه خوردیم،  
after that we kept on going till our leader, Ashkan, let us sit and eat the breakfast.  

پس از چند ساعت پیاده روی در دل دره و دامنه کوه به محل کمپ زدنمان رسیدیم ، یکی از نکات جالب در آنجا وجود چشمه آب معدنیی بود که آب گاز دار از آن بیرون می زد و طعم خوبی داشت و به عنوان سوغات بطری از آن آب را برای خانواده آوردم و چه سوغات خوبی بود
after several hours of walking in the valley and mountain sides we stopped in a good place and erected the camps.
بعد از ظهر در حالی که بارانی به آرامی می بارید شروع به نقاشی کردم و تجربه جالبی بود، نقاشی در باران ... و اثر قطرات باران بر کاغذ و نقاشیم باقی ماند و به یکباره باد چند کارم را به نهر انداخت ، و گرفتن کارها و خشکاندن آنها ... مراسمی بود
I started my favorite hobby, water color painting and it was drizzling. you can see the marks of the rain dots on my paper ... it was a wonderful experience. rain and winds ... the powerful wind threw two of my paintings and push them in tributary .    


 
 فردا صبح  گروهی برای صعود به قله رفتند و من و دو نفر از دوستان در کمپ ماندیم و من باز به نقاشی پرداختم
چه آسمان زیبایی داشت ...




حدود ساعت 2:30 بعد از شهر جمعه بود که به سمت پایین شروع به حرکت کردیم




و مسیر همچنان زیبا بود و هوا دلپذیر و همچنان جای همسرم در این لحظات خالی بود
it was so nice and I had such wonderful times with my friends, everything was perfect except my sweetheart was not with me ... 


من بیشتر مسیرمان موسیقی های " النی کاریندرو" را گوش می دادم مجموعه ای از چند آلبوم فوق العاده 
I was listening to Elenie Karindrou's albums all times in this beautiful journey. and I think Elenie is the voice of keeping on going ... 
these are some of my favourite Elenie's Albums
من این آلبوم های النی را بسیار دوست دارم 
 Eternity and a Day ابدیت و یک روز
The Beekeeper زنبوردار 
the suspended steps of a stroke   گام های معلق لک لک
Music for films ... موسیقی برای فیلم

Sunday, May 16, 2010

workshop in Art park, Tehran .... آبرنگ در باغ هنرمندان با گروه شرق

با توجه به اطلاعاتی که دارم گروه شرق که حدود شش ماه از اعلام تشکیلش می گذرد یکی از فعال ترین گروه های قوی در زمینه آبرنگ به حساب می آید. این گروه در این مدت با برگزاری مداوم جلسات ماهیانه، چاپ کارت پستال، سفارش فیلم های آموزشی از خارج از کشور و دیدن فیلم های آموزشی مسیر فعالیت خود را می پیماید و در اولین حضور عمومی اولین نمایشگاه گروهی شرق و نمایشگاه انفرادی سرکار خانم لیلا توتونچی در تاریخ اول آبانماه 1389 در محل نگارخانه کمال الدین بهزاد گشایش می یابد
حدود دو هفته پیش بود که همراه دوستان گروه شرق به پارک هنرمندان رفتیم برای نقاشی
و چه روز خوبی بود 
وقتی به گذشت لحظات شاد فکر می کنم کمی دلگرفته می شوم 
it was about ten days ago that I and my fellow group members of SHARGH Watercolorists went to the Art Park of Tehran for painting and what a great day was it.
we paint, talk, laugh, play, had discussion on painting and lots of other great stuffs. 

بی تو ضیح
this elderly lady is mother of one of our classmates and of course she is a member of our comunity and how energytic is she.
------------------------------
ایشان حسابدار گروه هستند و در حال نقاشی ... 
  وقتی کارشان داشت خشک می شد من با اغوا کردن به بدمینتون ترغیبش کردم و از راه منحرف شدند
وچه لذت بخش بود 
البته بعد مورد توبیخ استاد مقدسی قرار گرفتیم 
this great man is accountant of our group and a skilled painter
---------------------------
دو دوست بر روی زیر انداز آبی و با لبخند های ملیح
Two mates and two delightful smiles
----------------------------
پس از یک نقاشی موفق 
یعنی چه موسیقی ای گوش می دادند ؟
after a successful painting
what kind of music was she listening? i don't know
-------------------------
سرگرم رنگ سبز و شادابی فراوان
-------------------
استاد احمد مقدسی نیز ما را همراهی می کرد 
و در کار دوستان را راهنمایی
--------------------------
اصولا قرار بود که طبیعت کار کنیم
 ولی من به کشیدن همسرم که بر نیمکت روبرو تکیه زده بود تمایل بیشتری داشتم
we were supposed to paint landscapes, but what caught my attention was the beautiful scene of calmness of my lady ... 

--------------------------------
راهنمایی های استاد کمک شایانی در پروسه فهم آبرنگ برای من و دوستان گروه دارد
--------------------
زوج آبرنگی 
من در حال طراحی آقای حسابدار، بانوی سبزپوش و فکر کنم سر کار خانم معمار هستم 
ساکن سیاره الیسا ها نیز از ما عکس گرفت فکر کنم
Watercolor mates... 
--------------------------------
در پایان به پیشنهاد دوستان و هزینه گروه شرق آش رشته خوردیم 
به نظرم این آقا چشم طمع به آش این خانم دارد 
نمی دانم
و در پایان غکس یادگاری 
البته مراسم نقاشی تا ساعت شش بعد از ظهر ادامه داشت 
ولی من و بانو به دلیل مسایل کاریم نتوانستیم بمانیم
at the end of our journy into colors ... 


Thursday, May 13, 2010

dawn and trees ... روزی سحر درختان

عده ای درخت
برروی دامنه کوه با هم در حال صحبت بودند
وقتی نگاهشان به من که در حال کشیدنشان بودم افتاد
همهمه ای در میانشان در گرفت
و
از من گریختند
و
سحر بود

Wednesday, May 12, 2010

my beloved Wife... همسر مهربان


با گروه شرق به پارکی رفته بودیم برای نقاشی
همسرم روی نیمکت در پارک نشسته بود
 من در حال نقاشی بودم
و چه موضوعی بهتر و با آرامش تر از ایشان
this is a painting of my beloved wife.
we were in a park and i was painting that I saw her leaning on a bench..
and what more did i want ..
the beauty and calmness of her seems to me as an eternal essence